Send As SMS
 

 

 

جايزه براي بهترين ترجمه فارسي!


مكان: بيمارستاني در يك شهر كوچك چين.


 آرش 11:07 AM


  Balatarin



 

It is a f...ing Iranian student!



1- مايكل وينترباتم فيلم خوبي ساخته است. قلبي توانا فيلمي جذاب و گيراست درباره دنيل پرل، خبرنگاري امريكايي كه به دست گروههاي مرتبط با القاعده در پاكستان ربوده و سپس به طرز دلخراشي كشته شد (لينك فيلم را نمي گذارم ولي اگر خيلي مشتاق باشيد با قدري جستجو صحنه اي را كه گردنش را مثل يك گوسفند قرباني مي برند مي توانيد پيدا كنيد). فلش بكهايي كه به گذشته دني پرل (دن فاترمن) زده مي شود بدون اينكه شعاري باشد گذشته او را بازگو مي كند و باعث نزديكي بيننده به شخصيتش مي شود. وقتي مي فهميم پرل يهودي بوده و شايد به همين دليل مورد نظر آدمربايان قرار گرفته و زنش (انجلينا جولي) را در حال نيايش بودايي براي آزاديش مي بينيم، اهميت كار خانواده پرل را درك مي كنيم، كه بعد از مرگش بنيادي را تاسيس كردند كه هدف آن تقويت تفاهم بين فرهنگي است.
2- در سالن نمايش دو نفر هستيم (شبيه نمايش خصوصي!). ولي احساس من با ديگري (كه او هم معلوم است خيلي تحت تاثير قرار گرفته) فرق مي كند. صحنه اي از اواسط فيلم هست كه به گروه جستجو كننده خبر مي دهند جسد دني پيدا شده. بعد از لحظاتي نفس گير كه تيم جستجوگر نا اميد از نجات دادن دني بالاخره به محل مي رسند جسدي را مي بينيم كه مي تواند پرل باشد. مامور امريكايي مي فهمد كه جسد پرل نيست چون دندانهايش سيمي شده است. يكي از خبرنگاران زنگ مي زند تا اطلاع دهد (چون خبر كشف جسد در تلويزيون پخش شده) ولي ظاهراً حرفش را باور نمي كنند و مي گويند منبعش چه كسي است. خبرنگار عصباني مي شود و مي گويد يعني چي منبع كيه. من اينجا هستم و اين جسد (عين جمله بعدي اين است):
"It is a fucking Iranian student"
اين جمله به نظر خيلي منظور دار نمي رسد. طرف عصباني بوده چون حرفش را باور نمي كنند و از اين جستجو و استرس خسته شده پس يك فحشي مي پراند. اشكال كار اينجاست كه بعد از اين صحنه من هركاري مي كنم نمي توانم جمله را به صورت "It is a fucking German student" يا حتي "It is a fucking Mexican student" تصور كنم. آيا اگر آن دانشجو روسي يا ترك بود باز هم اين جمله گفته مي شد؟
از سالن بيرون مي آيم و يك قهوه سفارش مي دهم. به گارسون خوش مشربي كه قيمت را به هلندي مي گويد جواب مي دهم كه بايد بيشتر هلندي ياد بگيرم. مي خندد و عذر خواهي مي كند. بعد مي گويد اول كه آمده اينجا او هم اين مشكل را داشته و مهم نيست و مگر من كجايي هستم. وسوسه مي شوم كه جواب بدهم
"I am a fucking Iranian student"


 آرش 7:18 PM


  Balatarin



 

Energy Found!


باز هم بگين تو مملكت نخبه نداريم و فرار مغزها و ... بينين آقاي خيرعلي علي پور قلعه عبدشاهي ساكن دزفول رو كه نه تنها يك روش استحصال انرژي ابداع كرده، بلكه در نامه به موسسات انرژي (!) 16 كشور دنيا (از جمله Ocrain!) تقاضاي 2 ميليارد دلار پول كرده براي تكميل پروژه هاش! تازه ته نامه اش هم نوشته من تنها هستم! شايد واسش يه زني هم پيدا بشه! شماره حساب بانك تجارتش رو هم داده كه پول رو بريزن اونجا! براي محكم كاري كپي پاسپورتش رو گذاشته كه با كسي اشتباه نگيرنش و اگه خواستن ويزا بدن به مشكلي بر نخوره!

اين از نامه:



اينم از پاسپورت كه حاضر هم هست!:



در مورد پروژه ها با توجه به عدم تخصص كافي (!) نظر ندادم ولي مي تونين خودتون اينجا ببينين! يه كم شبيه كتاب سرگرميهاي فيزيكه!


 آرش 4:49 PM


  Balatarin



 

فرشيد كه يادتونه؟ هموني كه اولين بار اينجا رو طراحي كرد و با سيمپيوترش خفه مون كرد! وقتي هم خيلي نو آوري مي خواست بكنه در مورد تاريخچه چلوكباب لينك مي داد! حالا يه وبلاگ داره... والا ما تو عالم رفاقت لينك داديم ولي اگه كسي خوند و فهميد مشغول الذمه است (بچه كه بودم فكر مي كردم اين كلمه "مش غول و ذومه" است! يعني مشهدي غول و يه چيزي كه نمي فهميدم!)اگه معني اش رو به زبون عادي نفرسته برام! در مناقب سايتش همين بس كه 80% بازديد كنندگانش با linux كار مي كنن (فكرش رو بكنين كه چه آدماي خطرناك و نابابي هستن!) و خودش الان داشت مي گفت كاش يه وبلاگ واسه آدماي عادي داشتم!
از شوخي گذشته دلم براش تنگ شده (هم در عالم واقع و هم در گپ). خانمها و آقايان اين شما و اين آقاي سيستم عامل!
*****
يادي از قديم:

مرا
تو
بی‌سببی
نيستی.
به‌راستی
صِلتِ کدام قصيده‌ای
ای غزل؟
ستاره‌بارانِ جوابِ کدام سلامی
به آفتاب
از دريچه‌یِ تاريک؟
کلام از نگاهِ تو شکل‌می‌بندد.
خوشا نظر بازيا که تو آغازمی‌کنی!
*
پسِ پشتِ مردمکان‌ات
فريادِ کدام زندانی‌ست
که آزادی را
به لبانِ برآماسيده
گلِ سرخی پرتاب‌می‌کند؟ــ
ورنه
اين ستاره‌بازی
حاشا
چيزی بدهکارِ آفتاب نيست.
*
نگاه از صدایِ تو ايمن‌می‌شود.
چه مومنانه نامِ مرا آوازمی‌کنی!
*
و دل‌ات
کبوترِ آشتی‌ست،
درخون‌تپيده
به بامِ تلخ.
بااين‌همه
چه بالا
چه بلند
پروازمی‌کنی!

احمد شاملو


 آرش 5:55 PM


  Balatarin



 

اول اين عكس رو ببينين كه من تو وبلاگ زيتون ديدم. خاطره زيريش هم كه به اسم قپيه بامزه است.

كلي خوشحال بودم كه همت كردم و هم سر و وضع اينجا رو يه كم درست كردم و هم لينكهاي پرشين بلاگ رو .ir كردم. خلاصه كلي حس كردم آخر كار درست شده وبلاگم ...كه يه دفعه فهميدم نصف لينكهام يا ديگه 3-4 ساله نمي نويسن يا اينكه ديگه اصلاً وجود ندارن! خلاصه شدم اصحاب كهف!
يه كم خونه تكوني كردم: همهه لينكهاي غير فعال رو حذف كردم (جز زير درخت گيلاس چون هر سه سال يه بار مي نويسن! و نوشي چون به نظرم يه قسمتي از تاريخ وبلاگ و يه پديده وبلاگ فارسيه.) از اون طرف عمو دايناسور رو اضافه كردم (ايشون دايي بنده هستند و چون اسمشون ناصره مشهورن به دايناسور! از طرف ديگه براي تعدادي از فاميل به صورت قابل دركي عمو هستند و اسم وبلاگشون هم "عمو ناصر" ه. بنابراين بر طبق اصول دموكراسي مي شن عمو دايناسور!)
از دوستان عزيزي كه اينجا رو مي خونن و وبلاگ دارن يا لينك حقير رو در سايتشون گذاشتن دعوت مي شود تا من بر نگشتم تو غار يه خبر بدن كه لينك بدم! گفته باشم من به ندرت اينقدر دست به كيبورد مي شم! فرصت رو در يابيد!


 آرش 4:23 PM


  Balatarin



 



لوچانو، لوچانو...

آخرين بار كه همديگر را ديديم در موزه مادام توسو بود. جرج كلوني سر ميز شام نشسته بود و تو ايستاده بودي، با همان فراك سياه. آنقدر سر حال بودي كه يادم نيفتاد سرطان پانكراس داري. همان شوق كودكانه اي را در چشمهايت ديدم كه سال 1994 در كنسرت سه تنور داشتي.
چنان از موسيقي و از شوخيي كه دونفر ديگر با تو كردند به وجد آمدي كه نزديك بود كارراس را به زمين بيندازي. هيكل تو سه برابر كارراس بود و ما فكر مي كرديم همانطور كه او از لوسمي نجات پيدا كرد تا دوباره بخواند تو هم از بستر بيماري نجات پيدا مي كني تا بخواني "سپيده دم پيروز خواهم شد (1)"...
آخرين عكس را در مادام توسو با تو گرفتم، در حاليكه هنوز دستمالي كه با آن عرق كارراس را خشك كردي دستت بود. در گوشم گفتي "خوابي در كار نيست، خوابي در كار نيست(2)..."
******
1و2- آرياي Nessun Dorma از اپراي توراندخت پوچيني


 آرش 5:41 PM


  Balatarin



 

كي منتظر ميمونه،
حتي شباي يلدا...


 آرش 3:36 PM


  Balatarin



 

تناقض آب و هوايي

پارسال كه بلژيك بودم هميشه حرص مي خوردم كه تو CNN وضع هواي خيلي جاها (از جمله بغداد) رو ميگن ولي تهران رو خيلي به ندرت گزارش مي كنن. اصلاً انگار رو نقشه نيست. امسال خيلي نگران شدم: الان تو تقريباً تمام گزارشهاي آب و هواي CNN تهران يه پاي ثابته...


 آرش 11:25 AM


  Balatarin



 

"جناب آقاي قربانعلي ياهو! لطفاً ايميل آخر بنده را كه در تاريخ فلان ارسال كرده ام، فعلاً به رسم امانت پيش خودتان نگهداريد."


 آرش 8:01 PM


  Balatarin



 

سوفيا لورن و "روياي امريكايي" *




توي كافه اي تو رم صبحونه مي خورم. عكس امضا شده سوفيا لورن به ديواره. عكس مال بعد از سپري شدن دوران جوونيشه، تقريباً همزمان (يا چند سال بعد از) همين عكس بالا.
سه تا دختر ميان تو. چاق، شلخته و زشت: امريكايي هستن. يكيشون بزرگتر از بقيه است، لابد كالج رفته! يكي از دخترا اشاره اي به عكس مي كنه تو اين مايه ها كه عكس اين پيرزن رو چرا زدن به ديوار. خانم كالج توضيح مي ده:
"سوفيا لورن ستاره بوده. يكي مثل مريلين مونرو! (خدا خيرش بده كه نگفت پاريس هيلتون يا ليندسي لوهان!) همه كشورا يكي دو تا اينجوري دارن بهشون مي گن femme fatale: تو فرانسه مثلاً بريژيت باردو هست. تو روسيه ... (اسمي كه گفت زياد آشنا نبود، فكر كنم يه مدل بود.) يكي ديگه هم هست: جينالولو بريجيداتا(!) يا يه همچين چيزي... ولي فيلماشون سياه-سفيده!"
آه اي easyjet و اي مستر كارت و اي مك دونالد ...!
---------
* سريال تلويزيوني با بازي پاريس هيلتون


 آرش 3:59 PM


  Balatarin



 

     نكته مهم

نقاشي سمت چپ لوگو اثر مونه است و در ضمن معرفي سايتها و وبلاگهاي زير به معني تاييد محتواي آنها نيست!


  سايتها:

 

  گپ ويژه SARS

 

  سايبراند

  IMDB

  اخبار ايران از گوگل


  وبلاگها (به ترتيب الفبا):

 

  آقاي سيستم عامل (جديد)

  آليس در شگفتزار

  آماريستيكس  

  آنانيتا  

  تازه داماد سابق

  حامد بنايي

  خانه ام ابريست

  زير درخت گيلاس

  سردبير: خودم…

  عمو دايناسور (جديد)

  مازيار استريت

  مايلا (جديد)

  مرتيا

  نوشي

  يك مسافر

 

   


... آدمهاي باحوصله آدمهاي عاشق، آدمهاي کج خلق يا آدمهاي بامنطق، همگي "وب لاگ" مي خوانند! حالا حدس بزنيد اگر کسي هم تنها باشد، هم بيحوصله، هم پرکار، هم از کار زياد کلافه، هم عاشق اينترنت و هم خيلي چيز هاي ديگه، چکار ميکند؟ خوب، "وب لاگ" مي نويسد! به "گپ" خوش آمديد! اينجا، روي همين قالي مينشينيم، باهم چاي مي خوريم و از آب و هوا، سينما، اينترنت، هنر و هر چه دلمان بخواهد حرف مي زنيم. جاي دوستاني را که پيشمان نيستند با دلتنگي پر ميکنيم، عصباني نمي شويم، تند هم نمي رويم.

براي خواندن كل مرامنامه اينجا كليك كنيد.


 

 

 

 

 

 

 


This page is powered by Blogger. Isn't yours?