۱۳۸۵ بهمن ۱۱, چهارشنبه

بابا قبول hoax بود، سركاري بود! خوب بذارين اين هاكسين (hoax كنندگان!) دلشون خوش باشه كه سر ما رو هم كلاه گذاشتن.(ولي خودمونيم تا قبل از اين خيلي به hoax-proof بودن خودم مطمئن بودم!)
*****
I wake up every morning to this ex-nightmare ...
*****
آرتا امروز صبح يه چيز خوبي يادم داد:

"هفته هفت روزه،
آخرش يه روزه،
اگه خوش نباشي،
دلت مي سوزه..."

۱۳۸۵ بهمن ۱, یکشنبه

Genpets:اسباب بازي يا موجود زنده!

اگه با چشماي خودم نمي ديدم مي گفتم دروغه! يه موجود زنده زيست-مهندسي شده با 7 شخصيت مختلف! به نظر من كه هم چندش آوره و هم ترسناك.



۱۳۸۵ دی ۲۶, سه‌شنبه

من اينجا بس دلم تنگ است و ...

اينجا بس دلم تنگ است و....

اينجا ...

۱۳۸۵ دی ۶, چهارشنبه

به دستور خانم آنانيتا و فقط براي خالي نبودن عريضه و به سريعترين شكل ممكن:
1- وقتي مي خوام برم توي مغازه اول كلي تمرين مي كنم.
2- زنگ زدن به آدمهاي ناشناس برام يكي از بدترين شكنجه هاست.
3- شنا بلد نيستم و اصلاً استعدادش رو ندارم.
4- به طور مشخصي در ارتباط با خانمها موفقتر و راحتترم تا آقايون.
5- تنها وقتي كه جداً خوشحالم مواقع تنهاييه.

من هم بدينوسيله توپ رو پرتاب مي كنم تو زمين مايلا، رامتين، آيدا و آرتميس و علي فيض كه گرچه وبلاگ نداره مي تونه كامنت بگذاره!

۱۳۸۵ آذر ۱۱, شنبه

قوانين مورفي (چند تا از بهترينهاش رو اينجا ميارم):
- احتمال آنكه يك شيء آسيب ببيند نسبت مستقيم دارد با ارزش آن!
- هر چیزی بیش از آن حدی که تصور می‌شود طول خواهد کشید.
- هرگاه جسم بـا ارزشي از دست شما به زمين مي افتد به غير قابل دسترس ترين مكان ميرود (حلقه برليان يا داخل سطل زباله مي افتد و يا در چاه فاضلاب)!
- اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.
- وسائل نقلیه مثل اتوبوس و هواپیما و قطار دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر ان که شما دیر برسید آن موقع است كه حتما سر وقت رفته اند.
- هشتاد درصد امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده ای.
- زماني که مي خواهيد لكه روي شيشه پنجره را پاك کنيد هميشه لكه سمت ديگر شيشه ميباشد!
- جاي پارك مناسب ماشين هميشه سمت ديگر خيابان ميباشد!
- همه ی خوشگلها را گرفته اند واگر نگرفته باشند یك جای کار میلنگد!
- علاقه ی شما به هر کس با معکوس علاقه ی اون به شما نسبت مستقیم دارد.
- وقتی همسر یک مرد با اون به تفاهم میرسد که از گوش کردن به او دست بر دارد.

۱۳۸۵ آبان ۲۷, شنبه

فاكتور فروش و پنير خريداري شده را مشاهده مي فرماييد. "كنفلكس" پيشكش!


۱۳۸۵ آبان ۱, دوشنبه

مي بينيد كه: نه تنها لگوي گپ كه توسط يك آدم شرور دزديده شده بود درست شده، بلكه لينكها هم به روز شده اند. فقط مونده يكي كه مطلب بنويسه!

بيت: تنبلي آرد به چشمان تو خواب ...

ولي جداً قرار بود يه مطلب بذارم اينجا در مورد يه چيز (نه يه فرد) خوشنام! مي خواين بدونين چي؟ صبر كنين!

۱۳۸۵ مهر ۱۵, شنبه



حالا حكايت ماست ....

عمران صلاحي را اول بار از ستوني كه به همين نام در دنياي سخن داشت شناختم. يادم هست كه مجله را گاهي مي گرفتم و تنها قسمتي را كه حتماً مي خواندم و لذت مي بردم نوشته هاي صلاحي بود. تا اينكه ديگر ننوشت و من همچنان مشتري آخرين متني بودم كه درباره اسامي مدارس نوشته بود كه گمانم همان ستون "حالا حكايت ماست ...." را تعطيل كرد. يادم نمي رود كه در شناسنامه كتابي (گمانم يك لب و هزار خنده) نوشته بود "طنزيم كنندگان!" و من در كتاب فروشي هاشمي يك ربع بي اختيار مي خنديدم.
روحش شاد و يادش به خير كه به معناي واقعي كلمه طناز بود و نكته بين و به همين دليل تيز و برنده ...

۱۳۸۵ مهر ۲, یکشنبه

اين هم يه وبلاگ جالب از يه پليس وظيفه كه گرچه ديگه به روز نميشه ولي نكات جالبي در مورد راههاي در رفتن از دست پليسها و كلاً روابط داخلي نيروي انتظامي داره. از اينها گذشته بعضي قسمتهاش به خصوص براي آدمهاي سربازي رفته خيلي دردناك و آشناست.
وبلاگ انوشه از فضا! جالب نيست كه آدم از آسمون مطلب پست كنه؟