الان از يه كارگاه ميام. همكارم كه قرار بود هماهنگيها رو انجام بده يك ربع دير اومد و اسلايد پروژكتور بعد از نيم ساعت راه افتاد. بعد هم يك ساعت و نيم عرقم در اومد (اتاق گرم بود) ولي آخرش حس كردم براي ديوار صحبت كردم! خيلي نا اميد كننده است چون عين همين سخنراني همه جا باعث كلي شور و هيجان مي شد!
*****
ترجيح مي دادم يه چيز بهتر بنويسم.
*****
دو-سه روز پيش آرتا (واسه اونايي كه نمي دونن: 2 سال و چهار ماهشه) اومد بالا سرم:
آرتا - داري چيكار مي كني؟ (اين سوال ژنريكه!)
من - دارم search مي كنم.
آرتا - چي داري "فِرچ" مي كني؟
من - graft versus host disease [ترجمه: يعني واكنش عضو پيوندي عليه ميزبان].
آرتا (بعد از كمي فكر)- اينو چه جوري گفتي؟!
۱۳۸۴ آذر ۱۶, چهارشنبه
۱۳۸۴ آبان ۹, دوشنبه
۱۳۸۴ آبان ۴, چهارشنبه
۱۳۸۴ شهریور ۱۵, سهشنبه
۱۳۸۴ شهریور ۸, سهشنبه
۱۳۸۴ شهریور ۱, سهشنبه
۱۳۸۴ مرداد ۳۱, دوشنبه
۱۳۸۴ مرداد ۲۶, چهارشنبه
همينجوري ... صرفاً!
جدي مي گم. صرفاً همينجوري بود. هيچ قصد و قصه اي در كار نبود و فقط همينطوري، بي هيچ حرف اضافه اي دلم مي خواست بشينم تمام روز و توي چشمات نگا كنم و صدات رو بشنوم. همينجوري، فقط همينجوري بود كه دلم براي اون دستهايي كه با شوق تكون مي خوردن و اون چشمهايي كه از هيجان برق مي زدن تنگ شده...
۱۳۸۴ تیر ۲۸, سهشنبه
نزن بي انصاف، نزن!
نمي دونم اجاره نشينهاي مهرجويي رو ديدين يا نه. يه سكانسي از فيلم هست كه اكبر عبدي و بقيه كارگر آوردن و افتادن به جون خونه. يكي داره توالت رو قاطي مهمونخونه مي كنه، يكي توي جاي نامربوطي پنجره درست مي كنه، خلاصه .... اين وسط رضا رويگري (كه معمار خونه بوده) بچه به بغل وارد ميشه. با ديدن اين صحنه مي پرسه چه خبره و عبدي "عمليات ساختماني" رو براش شرح مي ده. بعد رو مي كنه به يكي از كارگرها و ديوار رو نشونش مي ده و مي گه "بزن اوسا، بزن." رضا رويگري با درموندگي مي گه: " نزن بابا، نزن." بعد مي شينه و ميگه (نقل به مضمون): "آخه حساب باري كه روي اون ديواره كردي؟ ميدوني چه چيزايي از تو اون ديوار رد مي شه؟ اينا همش حساب-كتاب داره ... چقدر با بچه هاي دانشكده با شور و شوق سر اين ساختمون وقت گذاشتيم. چقدر شب تا صبح نشستيم محاسبه كرديم، مقاومت مصالح، قطر ديوارها، اصول معماري، نور، فضا ... از اول كه نمي گن چند طبقه مي خوان. كار كه تموم شد تازه مي گن دستت درد نكنه يه طبقه ديگه هم روش بساز. نزن بي انصاف، نزن!"
اينبار كه فيلم رو ديدم اين سكانس خيلي به دلم نشست.
تا به حال شده جدا از منافع خودتون، دلتون واسه خراب شدن بنايي كه ساختين بسوزه؟
اشتراک در:
پستها (Atom)