۱۳۸۱ اسفند ۱, پنجشنبه

اين بار آليس از شگفتزار به دنياي ما اومده و اينبار حرفايي زده كه خيلي طبيعين و ملموس:
" ... از کاری که متنفرم تو ایران کافی شاپ رفتنه! نمی خوام به قشر کافی شاپ رو توهین کنم ولی خداییش تماشای سر و ریخت این بچه سوسولا و هی زر زر زنگ زدن مبایلشون و فرفر سیگار کشیدن دختراشون با اون دک و پز و قیافه حالم رو بد می کنه ...... چی شد ؟ چرا لجت گرفت از این توضیح با شرح جزئيات؟ چپ و راست مردم تو وبلاگاشون از این مزخرفات می نویسن هیچ کس هم هیچی بهشون نمی گه ،حالا به من که رسید کار بدی شد؟؟ ...... در شب با درختهای پر برف عکس گرفتیم. با دوربین دیجیتال من ،آره،اینم می گم که بدونین من دوربین دیجیتال دارم ...... حالا اگر دیشب سان سیتی بودین و یه دخترپر حرف دیدن که یه ژاکت زرشکی پوشیده بود و هی با روسریش ور می رفت بدونین من بودم ... "
نوشته كاملش اينجاست.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظر شما: