۱۳۸۱ بهمن ۱۰, پنجشنبه





بعيد مي دونم بين خواننده هاي اينجا كسي اونقدر مسن باشه كه كلاه قرمزي را در سيما به ياد داشته باشه.

تو خبرها خوندم كه ايران داره يه ماهواره مي سازه كه تا دو سه سال ديگه آماده ميشه. ادعا شده بود كه ايران تكنولوژي ساختشو داره! (خوب لابد داره كه داره مي سازه... صبر كنيد ببينم.... شايد هم نداره و داره مي سازه).
به هر حال اين ماهواره كه قراره مخابراتي باشه فقط 45 دقيقه در هر روز ديده خواهد شد!!! مثلا فرض كنيد كه بعدا قراره مكالمات تلفني با اين ماهواره رله بشه. مردم روزي 45 دقيقه نصف شب وقت دارن كه تمام مكالماتشونو تمام كنن. تازه، مگه ميشه ما همه چيزمون مثل همه چيزمون نباشه؟؟؟ تصور كنيد كه ماهواره وطني بعد از 1000 كيلومتر بايد براي سرويس بياد رو چاله! وگرنه از گارانتي خارج ميشه! بعدش هم تو 1000 تاي اول نميتونه از يه مداري بالاتر بره تا آب بندي بشه. بعدش هم ... آخه وقتي ما هنوز تلفنهاي موبايلمون يا وارداتيه يا مونتاژي، خوب لابد ماهواره وطني هم مدام آنتن نميده. ديگه اينكه نوشته بود كه اين ماهواره سنكرون با خورشيده. يكي به من بگه آخه واسه چي؟؟؟ تا جايي كه سواد من قد ميده بايد سنكرون با زمين باشه تا هميشه از يك محل ديده بشه و ما بقي ماجراها... راستي اين ضعيفه قراره 60 كيلو باشه. احتمالا براي سبك شدن باتريهاي خورشيديشو مي كنن و بعد از يك سال كه آنتن نميده يه بابائي مي فهمه ماجرا چيه.
خلاصه ...
بعضي از اين خبرها حسابي موجبات انبساط خاطر ما رو فراهم مي كنن. امان از دستان پرتوان مهندسان ايراني!!!
چي؟ اون عكس بالا؟ نه بابا اون كه طراح ماهواره نيست. حواستون جمع نيستها. اون كلاه قرمزيه.
(ببخشيد يه كمي تلخ شد)

زت زياد تا بعد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظر شما: