۱۳۸۱ آبان ۱۴, سه‌شنبه

اول: ديروز به مراسم يادبود دکتر نوري در مسجد نور رفته بودم. تقريبا همه بودند بجز ...
گاهي اوقات برق يک نگاه آشنا ديده مي شد. خودش بود؟ نه! فقط عکسي در قاب و يادي در دوردستها...
دوم: پيرو جلسه اي که آرش شرحش را نوشت، من طي يک کودتاي خاموش و با فرجام، فنجان بالاي وبلاگ را با يک استکان کمرباريک دلربا عوض کردم. همينه که هست!
سوم: يک پيام هم دارم براي ايادي داخلي دشمنان ما که اسم لينک ما را عوض کنند. (يک استکان و دو دکتر)
چهارم: داشت يادم مي رفت، واعظ مجلس ديروز وسط روضه زد کانال دو و کلي از نبرد با آمريکا گفت.
پنجم: ببينم اصلا کي گفته ....
ششم: حامد اون سي دي هاي من چي شد؟ (آبرو بري)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظر شما: