۱۳۸۱ مهر ۲۸, یکشنبه

ما اين جمعه رفته بوديم چالوس. جاي شما خالي خيلي هوا خوب بود. به خصوص جاده خيلي باصفا بود و حسابي از رانندگي لذت بردم. از بس که اين تهران شلوغ شده، حسرت پنج دقيقه رانندگي بدون ترمز به دلم مونده بود! اما موقع برگشتن با اينکه جاده به نسبت خلوت بود فقط به دليل انحراف به چپ تعدادي آدم ميکروسفال که فکر مي کردن خيلي زرنگن چند جا ترافيک گره خورده بود. يکي از چيزايي که اصلا بعضي راننده ها سوسک مي بينن خط ممتده. يه بار که جاده همش خط ممتد بود و من پشت يه اتوبوس مونده بودم، همه داشتن از روي خط رد مي شدن و سبقت مي گرفتن. راستش از قانون نشکني احساس حماقت بهم دست داد. خلاصه اينکه محيط اصلا براي رعايت قانون (بعضي قانونها) مناسب نيست. من که در اين موارد موافق سخت گيريم. بابا جان وقتي حرف تو کله بعضيها فرو نميره خوب بايد به زور اعمال قانون کرد. نظر شما چيه؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نظر شما: